تبليغاتX
یک خانه چوبی تا خاک...
صفحه ای برای مردن



درست از بعد از رمضان الكريم درگير يه پروژه سنگين و پر دردسرم . پروژه تهيه

و انتشار " اولين سررسيد تخصصي اصحاب رسانه " . سررسيدي كه به زعم خودم

و بعضي دوستان خبر نگار و روزنامه نگار پديده جديد و منحصر به فرديه .

خلاصه كه اين پروژه شب و روز برام نگذاشته .


پ. ن. خدايا پس من كجام ؟




+ در قبر گذاشته شد در روز  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 21:33  توسط احمد  | 

 

 

 قیصر شعر معاصر پرواز کرد.

 باز هم ناگهان زود دیر شد.

 عشق تمام شد ...

 عشق را زیر خاک باید جست ...

 

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:28  توسط احمد  | 

 

 

  ما فراموش شدگانیم ...

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 18:54  توسط احمد  | 

 

 

هر روز در دفتر به بهانه های کاملا اقتصادی مهمانانی داریم که اکثرشان مشاور جوان یا

 معاون یا بستگان فلان وزیر یا  فلان استاندار یا  فلان آقا هستند. کسانی که اگراین دولت

کریمه  "علیه السلام"  افسارزندگی ملت شریف را در دست نمی گرفت نمی دانم چه کسی

 و کجا چه چیزی بارشان میکرد .

خلاصه که برو بیایی است این جا این روزها .

حالم ازبرو بیا  و این جا  و این روزها به هم می خورد کمی .

 

 پ. ن.۱  دوست نسبتا محترم و پریش الذهنی از ریاست جمهوری شوهر فاطمه رجبی

( غلامحسین الهام ) در دوره بعد می گفت ... قرار شد اگر ایشان بوسیله حماقت مردم فهیم و

همیشه در صحنه ایران به صندلی ریاست جمهوری آویزان شود خودم را ازبالای برج میلاد 

داربزنم .

 

پ. ن.۲  نبودن بهتر است از دیدن نیست ها ...

 

پ. ن.۳  ای برادر ( س. م. خ. ) تو کجایی ...

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 13:20  توسط احمد  | 

 

 

كي ياد مي گيريم در مورد ديگران قضاوت نكنيم؟

قضاوت هاي مزخرف دور و نزديك كلافه ام كرده .

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 15:4  توسط احمد  | 

 

 

خدا وقتی حال میده ، اساسی میده .

 بعد از سه سال ، امسال ۵ هفته پشت سر هم پنج شنبه و جمعه پابوس امام رضا بودم .

 

 

پ.ن۱. اولین بار که وارد حرم شدم ، نسیم خنک خوشبویی مستم کرد که فقط میشه اسمشو

 گذاشت "بوی بهشت" .

 پ.ن۲. دارالزهد حرم امام رضا ، توهمه دنیا ، یه دنیای دیگست .

 

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:20  توسط احمد  | 

 

 

آن را که آشنایی نزدیک واگذارد ، بیگانه ای دور در یابد ...

 

                                                                                                " امام علی "

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:30  توسط احمد  | 

 

 

 

۱.    قصد نوشتن دوباره کردمتا چه افتد

 

۲.    الان دیگه مطمئنم میشه از ورطه برون کشید.

 

۳.    البته نه اینکه کامل برون کشیده باشم اما شدنیه.

 

۴.    چند شبه که  یکی از لذت بخش ترین حس های چند ماه اخیرم

 

رو زیاد تجربه می کنم...

 

وقتی ساعت دوازده شب تو یه استخر تاریک وسط یه عالمه درخت

 

 شیرجه می زنم و سنگینی آب رو روی تنم احساس می کنم،

 

 حسی لذت بخش و در عین حال مخوف بهم دست میده

 

که لذتش به خوفش می چربه.

 

 ۵.    دوست دارم بنویسم اما هر وقت اینو نوشتم دیگه ننوشتم.

 

۶.    چند وقته که خیلی به یادتم...

 

۷.    بقول جمله آخرپلاتو های برنامه تلویزیونی که دارم می نویسم...

 

 

                           "بعونک یا لطیف"

 

 

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  شنبه دوم تیر 1386ساعت 14:39  توسط احمد  | 

 

 

 چند وقت است این مصرع را زیاد زمزمه می کنم :

                 باید برون کشید از این ورطه رخت خویش "

                                                                 همین!

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:52  توسط احمد  | 

 

 

" من مسلمان برای دیدنت در کلیسا شمع روشن می کنم.

     همین را می خواستی؟ "

 

 

+ در قبر گذاشته شد در روز  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:2  توسط احمد  |